کد: k97                                       تاریخ انتشار: 95/06/11

صفحه نخست » مجله اینترنتی

 

یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی

این هفته ماجراهای شهرداری تهران در صدر اخبار بود، اما تصمیم جمعی در برترین ها این است که سری که درد نمی کند را دستمال نبندیم.
 
این هفته ماجراهای شهرداری تهران در صدر اخبار بود، اما تصمیم جمعی در برترین ها این است که سری که درد نمی کند را دستمال نبندیم. در مورد هفته ی گذشته هم ذکر یک نکته واجب است؛ این که در هفت چهره اصولا تلاش میکنیم توصیف و تبیین و نهایتا تحلیل کنیم و از قضاوت بپرهیزیم، حتی در مورد« تتلو». متن هفته ی پیش در حمایت از این خواننده ی جوان نبود و این سوتفاهم متنی است که از دایره ی نویسنده ی آن خارج شده و خواننده جور دیگری  قضاوتش می کند.

داود رشیدی یا (افسوس، هفته)

درگذشت داود رشیدی.

یکی از با آبروهای سینمای ایران درگذشت. نکته ی حائز اهمیت در مورد فقدان رشیدی، شاید نه فقط کیفیت بازیگری او و یا درجه ی تاثیر گذاری اش درسینما و تئاتر است (که البته در آن هم شکی نیست) بلکه شاید آن چه بیشتر غم این فقدان را سنگین کرده، وزن و اعتبار شخصیت هایی است که در فضای دیگری سیر کردند و تبلور یافتند.
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

رشیدی و هم نسل هایش چهره هایی بودند و هستند به غایت هنری، «من» فردی آن ها کمرنگ است و دارای مولفه هایی اند که با ذات درونگرایانه ی هنر سازگاری دارد؛ یعنی شاخصه های منفی رفتاری (حداقل در فرهنگ ایرانی) نظیر: غرور، تکبر و فخر فروشی در آن ها کمتر دیده می شود. نسل رشیدی حتی در شکل صحبت کردن و ژست های مقابل دوربین، شکلی از درونگرایی را نمایش می دهند که خاصیت کار فکری و هنری است. آن ها در موقعیتی چهره شدند که باید! (یعنی باید هنرمند می شدند نه چیز دیگری) نه بر اساس روابط و اتفاق و حادثه.

پر واضح است که فقدان هر کدام از آن ها تنها فقدان یک هنرمند متبحر نیست و اصلا از این لحاظ غم خیلی سنگینی نداریم، زیرا چه بسا بهتر از آن ها در نسل های بعدی خواهد آمد. نمونه اش: شهاب حسینی و پیمان معادی که چیزی از بازیگری کم ندارند و در سنین بالاتر شاید خیلی بهتر از این ها خواهند شد. بی همتایی نسل رشیدی از وحدت وجودی نشات می گیرد که نسل رشیدی و انتظامی و کشاورز و نصیریان را ویژه می کند. جاده ی موفقیت آن ها در زمینه ی هنر از عشقی نور می گرفت که دائما مسیر را روشن می کرد، عشقی که هم یادآور رنج های متعالی بود و هم هدایت گر آینده ی پیش رو. آن ها در روزگاری ستاره شدند که نفس ستاره شدن موفقیت نبود؛ موفقیت فقط در رسیدن به هدف (هنر و یا هر مقوله ی دیگری) خلاصه می شد. هنر برای آن ها خود هدف بود، نه وسیله. و در آخر ارجاعتان می دهم به آن جمله ی آتشین نصیریان در روز خداحافظی با رشیدی، او باز هم آرزوی هم بازی شدن با «داوود» را داشت؛ روی صحنه ای که همه ی زندگی شان بود.


 
قاضی پور یا (انزجار، هفته)

نماینده ی ارومیه خبرنگار روزنامه ایران را مورد ضرب و شتم قرار داد.

قاضی پور نماینده ی بخشی از خود ماست، این که راحت انکارش کنیم دردی از ما دوا نمی کند. همه ی وجود ما که مملو از شجاعت مطهری نیست؟ ما همه اش پرستیژ رفتاری پزشکیان نیستیم! اگر آن ها نماینده ی بخشی از ما هستند، قاضی پور هم نماینده ی آن بخشی از ماست که هنوز در دعواهای خان بالا و پایین گیر کرده و به جهان و انسان ها از دیدگاه قومیتی و جغرافیایی نگاه می کند، همان بخشی از ما که آدم ها را بر اساس مذهب و رنگ و نژاد و قومیت دسته بندی می کند.
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

قاضی پورِ وجود ما  گفت و گو را تحمل نمی کند چون احتیاج به عقب نشینی و تحمل و مدارا دارد و پرخاش و برخورد فیزیکی را بیشتر می پسندد، چون احساسات آنی و هیجانی را بیشتر ارضا می کند. قاضی پور نماینده ی آن بخش بدوی و اولیه ای از ماست که شاید از مواهب مدرنیته استفاده کند، اما ذهنش در یکی از غارهای عصر حجر جا مانده. با انکار این بخشِ نه چندان آبرومندِ وجودمان چیزی عوض نمی شود، این که به راحتی با یک کامنت مجازی قاضی پور را تکفیر کنیم، ریشه ی او و آن ها سست نمی شود.

شاید بهتر است خودمان را هم قضاوت کنیم  و کمی کمتر هیجانی رفتار کنیم و ازآن عقلانیت ابزاری مدرن در جهت بهبود زندگی واقعا «مدرن» استفاده کنیم (مدرنیته امری درونی است و با اتومبیل و پوشش و ژست محقق نمی شود)، به هر حال تا مادامی که برای یک تصادف جزئی قفل فرمان رو می کنیم و تا روزی که بر اساس مذهب و قومیت آدم ها را قضاوت می کنیم  قاضی پورها هم در مجلس کرسی خواهند داشت قطعا.  «قاضی پوریسم» یک منش است که هر از چند گاهی در کالبدی و نامی بروز پیدا می کند، منش را باید خشکاند، ورنه کالبد دوباره روح از این منش خواهد گرفت.


 
علی مطهری یا (صدای، هفته)

فایل صوتی جنجالی که توسط بیت آیت الله منتظری منتشر شد و متعاقب آن حواشی ای به وجود آورد که علی مطهری مرد متفاوت سیاست ورزی ایرانی را وارد ماجرا کرد.

تاریخ را بارها به کتابی تشبیه کرده اند که باید تمام صفحاتش را خواند و مرور کرد. مرور تاریخ کمترین خاصیتی که دارد انباشت تجربیاتی است که می تواند راهگشای آینده باشد. اتفاق مورد بحث خیلی رنگ کهنگی نگرفته، دهه ی پر حرف و حدیث 60 هنوز جای زیادی برای مرور دارد و باید بپذیریم در آن سال های پر حادثه حداقل در فرآیندها و شکل اجرا (نه در اصل تصمیمات) شاید برخی اقدامات در شتاب رخ داده و جاهایی از تامل به دور بوده و خطاهایی رخ داده است. نمی توانیم دقیقا بگوییم چه وقتی و کدام برهه برای انتشار فایل صوتی با این محتوا مناسب است، اما این را می شود گفت که  این صفحات هم بخشی از کلیت کتاب تاریخ است و نمی شود و نباید نادیده انگاشته شود.
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

در دهه ای که جنگیدیم و دلاورانه و با هدایت رهبران سیاسی و معنوی مان میهن را حفظ کردیم و در دهه ای که ابتدای زندگی در جهانی جدید و پسا طاغوت بود؛ دهه ای که با کلی آرزو و آرمان شروع شد. حتما ناکامی ها و ابهاماتی هم داشته. اصلا مگر می شود آرزو داشت و دچار دلهره و بغض نشد؟ جامعه و آرمان جمعی تشکیل شده از «من» هایی است که آرزو کرده اند طور دیگری باشند و خب وقتی این همه آرمان کنار هم قرار می گیرند حتما دلی شکسته می شود و افراط و تفریطی صورت می گیرد، جهان سومی و اروپایی هم ندارد این فرایندی ذاتی است.

حالا در این میان علی مطهری به عنوان  یک صدای یگانه می خواهد آن برگ از کتاب تاریخ را که کمتر ورق خورده واکاوی کنیم، شاید با واکاوی برگ هایی که کمتر خوانده ایم کل این کتاب را بهتر درک کنیم و این بار کم اشتباه تر قدم برداریم.


 
آن دو خبرنگار یا (افشاگران، هفته)

افشاگری های مالی به شهرداری رسید و در میان افرادی که درگیر این داستان شده اند نام دو نفر بدجوری به چشم می آید.

عجب روزگاریست! وقتی خبرنگاران که در ذات شغلی با ماهیت افشاگرانه دارند، خود درمیانه ی رازها قرار می گیرند و بخشی از افشاگری می شوند (وقتی وزیر ارشاد به عنوان یک مصداق دیگر به جای دفاع از فرهنگ و هنر، برخلاف حرف رئیس دولت اش حرف می زند و اقدام می کند و نمی کند در واقع)  گیج می خوریم که پس آن همه افشاگری های مثلا خلاقانه در بخش های خبری را باید باور کنیم یا این ارقام تاسف برانگیز را؟ یعنی باید باور کنیم آن همه پچ پچ های مریض را که از همان سال ها حوالی شما پرسه می زد؟
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

 این وسط تکلیف «اعتماد» چه می شود؟ مردمی که خبرنگارانشان سفارشی می شوند و این همه حرف پشتشان هست، چگونه و به کی و کجا اعتماد کنند؟ برای این مردم چه کسانی خبر می آورند؟ اصلا خبر و آگاهی که هیچ، این مردم در مناسبات روزمره هم نمی توانند دست دوستی داشته باشند چون با این شکل از کنش در لایه لایه ی اجتماع، بی اعتمادی بازتولید می شود.

شما فکر کنید وقتی صاحب خبر تکلیفش این باشد، از باقی و سوژه خبر و حواش اش چه انتظاریست! ذهن هایی که تحت تاثیر تزریق اخبار جعلی و تحریف شده قرار می گیرند، پس از چندی آیا قدرت تشخیص و تمیز و تحلیل درست خواهند داشت؟  شاید بی خبری بعضی اوقات بهتر از صاحب خبری است؛ گاهی باید گوش هایت را بگیری، چشمانت را ببندی و خود بکرت را حفظ کنی. اصلا بیایید فکر کنیم «خبر» بکارت وجود ما را به هم می زند و خشونت دارد، بیایید بی خبر باشیم. بی خبری را خوش است.


 
مهران مدیری یا (معمولی، هفته)

سیگار کشیدن مهران مدیری در نشست خبری فیلم «ساعت 5 عصر» محل انتقادات بسیاری شد.

 سلبریتی ها همان طور که به درستی بارها بر آن تاکید شده دارای حریمی هستند که مربوط به خودشان است و در آن می توانند هر طور که دوست دارند قدم بزنند. آن ها البته در «حریم شخصی» آزادند.

اما باید جایگاه سلبریتی و دایره ی «حریم شخصی» را بهتر بشناسیم و نگاهی جزء نگر به ماجراهایی از این سنخ داشته باشیم، نگاهی که نسبی است و تعمیم یافته نیست. با مصداق شاید ماجرا روشن تر شود؛ ما نمی توانیم از یک فوتبالیست معمولی توقعی بالاتری از آن چه هست داشته باشیم، او حتی اگر عرف شکنی کند و در یک نشست خبری حرکتی خلاف قاعده انجام بدهد اتفاق خاصی نیفتاده و احتمالا بازتاب رسانه ای محدودی خواهد داشت. چون فوتبالیست به عنوان مصلح اجتماعی شناخته نمی شود، حداقل تا جایی که خیلی مطرح نشده و به ابعاد رنگی و ملی نرسیده خیلی مهم نیست که چه می کند. اما وقتی مهران مدیری به عنوان پر رنگ ترین منتقد و طناز دو دهه اخیر تلویزیون رفتاری نشان می دهد که در آن حسابگری و عقلانیت مشاهده نمی شود، طبیعتا سیلی به راه می افتد که حتی می تواند تمام خاطرات خوش از نام مدیری را با خودش ببرد.
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

مدیری در تمام این سال ها از نقد و نظر اعتبار گرفته و به قولی او از نقادی آبرو می گیرد. عامه ای که از این رفتار شگفت زده شده اند و واکنش نشان می دهند، حق دارند، چون تضاد را دیده اند و نمی توانند قانع شوند که ستاره ی منتقد چگونه خودش انقدر بی مبالات رفتار می کند (این تنافری با کارنامه ی پربار و درخشان و قابل احترام مهران مدیری ندارد) مدیری قامت مصلح اجتماعی تن می کند اما خودش تن به قاعده نمی دهد، طبیعتا نمی شود توقع واکنش هایی تحسین آمیز داشت. هر چقدر هم که او موفق و محبوب باشد، چون موجودیت هنری خودش را نقض می کند( حتی اگر برای تبلیغ فیلم اش باشد) رفتارش قابل هضم نیست.

پی نوشت: در مورد دریافتی مدیری از دورهمی هم جریاناتی راه افتاده که تا زمان شفاف شدن ماجرا نمی شود قضاوت کرد.


 
فرهاد مهراد یا (آوازه خوان، هفته)

زادروز فرهاد خواننده ی فقید ایرانی.

با نگاه به گذشته موسیقی و خوانندگانی مثل فرهاد بیشتر از پیش این پرسش به ذهن می آید که مگر آن ها چه داشتند که در گذر زمان این چنین سمپات و واکنش برانگیز نشان می دهند؟ چرا ما هنوز به میراث فرهاد دست می اندازیم؟ همگی حداقل بر این اجماع داریم که امروزه به مدد رسانه ها، چهره های هنری جای بیشتری برای عرضه و دلربایی دارند، پس چرا کاراکتر فرهاد تکرار نمی شود؟
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

پاسخ پرسش های بالای را شاید باید بر دو خصیصه ای استوار کرد که در شمایل خواننده های امروزی در هر سبکی کمیاب شده؛ «فرهاد» به عنوان نمادی از یک شکل هنری دقیقا بازتاب حالات روحی مردم و جامعه اش بود. او دقیقا گام به گام با مردم و با حس و حال آن ها حرکت می کرد و موسیقی اش عرضه می کرد. چه زمانی که «بوی عیدی» را خواند، چه آن زمان که «والا پیام دار» را خواند و اوج این همگامی هم که بدون شک ترانه ی «جمعه» بود.

 این که می گویند صدای مردم، مصداق عینی کارنامه ی هنری «فرهاد» است؛ او در حالی که مردمش داغ «جمعه» داشتند، از جمعه خواند.  جهان هنری او وسعتی داشت که تمام حالات مردمش از عشق تا خفقان را پوشش می داد. اما خصیصه دوم که نامش را می گذارند «هنرمند مولف»؛ کسی که خود پدید آورنده کیفیتی یکتا است و به دنبال عرضه ی جنسی اصیل و یگانه است، نه یک کپی از نمونه ای پیشتر موفق. فرهاد خودش بود. نخواست دیگری باشد، خود کاریزماتیکی که با مردمش قدم میزد.  


 
حسن روحانی و دولت اش ( تدبیر و امید هفته)

به مناسبت هفته دولت مروری کوتاه داشته باشیم برعملکرد دولت یازدهم.

این روزها همه از دولت می نالند. از مقصر دانستن در برگزارنشدن کنسرت در مشهد تا رکود اقتصادی و بیکاری. منظور این نیست که دولت در اینها دخل و تصرف و اراده ای ندارد بلکه باید دید اساساٌ دولت یا بهتر بگوییم قوه مجریه در نظام جمهوری اسلامی به چه میزان و تا کجا قدرت و اختیار و به تبع آن مسئولیت دارد؛ در راس بودن مجلس در قانون گذاری الزام آور و حتی بعضا دخالت در عملکرد دولت را فراموش می نماییم (که بعضی مواقع خود آگاه و ناخودآگاه و تحت تاثیر سیاست و جناح نه منافع مردم؛ ناگهان دست دولت را می بندد، همراهی نمی کند یا سنگ اندازی می کند مانند مجلس قبلی) کلی سازمان و نهاد رسمی و غیررسمی موثر دیگر را در نظر نمی گیریم، نیروها و دست های پیدا و پنهان در حوزه هایی مانند اقتصاد که اغلب سازمان یافته عمل می نمایند را نمی بینیم و از همه مهم تر این که درنظر نمی گیریم که دولت در این زمان بسته به متغیرهای مختلف تمرکز و اولویت خود را درکجا قرار داده است.
 
یک هفته 7 چهره؛ از غم داود رشیدی تا سیاست روحانی 

از ریشه ماجرا آغاز کنیم. برگردیم به خرداد 92 و انتخابات ریاست جمهوری. حسن روحانی برخلاف پیش بینی و میل خیلی ها رئیس جمهور شد. تحلیل های فعالان و اساتید و تحلیل گران سیاسی در ریشه یابی این انتخاب مردم از همان روز تاکنون بر یک نقطه متمرکز بوده اند و اتفاق نظر داشتند: « مردم ایران، خواهان حل مساله هسته ای، رفع تحریم ها و آرامش و ثبات اقتصادی بودند»

دولت در چند ماه تورم افسارگسیخته را مهار کرد، اوضاع ملتهب بازارهای سکه و ارز را سرو سامان بخشید و بازارهای خودرو و مسکن را هم از جذابیت برای دلالان و سفته بازان انداخت. از سوی دیگر پرونده هسته ای را در مدت دو سال به سرانجام قطعی رساند و سازمان تحریم های جهانی را به هم ریخت و روابط ایران با کشورهای تاثیرگذار و قدرتمند در دنیا را هم احیا کرد. البته که انتظار مردم خیلی بیش از این هاست و رفع رکود و اشتغال زایی برای خیل بیکاران میلیونی را از دولت انتظار دارند اما رفع رکود و اشتغال زایی و احیاء تولید داخلی بدون نقدینگی ( با این قیمت نفت که کفاف هزینه های کشور را هم نمی دهد) و با این حجم چند 10 میلیاردی واردات و قاچاق سالها زمان می برد. از سویی تزریق نقدینگی خود به شدت تورم زاست امری که مردم در محاسبات خود در نظر نمی گیرند.

دولت یازدهم در این 3 سال عمر خود نشان داده که تمرکزش را صرفا به اولویت هایش اختصاص می دهد و در گذر زمان وقتی به نتیجه ملموس و تثبیت شده رسید به مرحله بعد و حوزه های دیگر وارد میشود. به عبارتی همان «سیاست گام به گام». مثلا دولت از همان ابتدا نشان داده که علاقه ای به هرز دادن انرژی و توان خود در حوزه اجتماع و فرهنگ ایران (که نهادهای سیاست گذارو تصمیم گیر و مجریان فراوان و تصلب قانونی مشخصی دارد) ندارد و حدود خود را میشناسد بنابراین در این حوزه صرفا واکنش گرا عمل و اظهارنظر می نماید مانند قضیه کنسرت ها.

انسان عاقل و به تبع آن یک مدیر و سیاستمدار عاقل انرژی، توان و آبروی خود و گروهش را جایی می گذارد که کارا و اثربخش باشد و از حاشیه می گریزد. روحانی نیز نشان داده که کاملا ظرفیت ها و مسئولیت ها و اختیارات ریاست جمهوری را می شناسد؛ نه خود را مانند رئیس دولت اصلاحات تدارکات چی و دست پایین می گیرد و نه مانند رئیس دولت مهر میخواهد تمام تمام ایران و جهان را متحول کند. او نه سرهنگ است و نه مرد فرهنگ، سیاست مداری است مسلط و مسلح به عقل ابزاری.